بیست روز دیگر هجده سالگی ام تمام میشود..و من متعجب از این که سالهای نوجوانی ام چه بیهوده و بیخودی گذشت!مثل دوران کودکی ام، و همینطور خردسالی ام.بنا بود هجده سالگی بهتر از این ها باشد.اما مگر همه چیز آن طور ک باید شد!؟ دیگر نوجوانی ام رو به اتمام است و من وحشت دارم از بزرگ شدن،از عاقل شدن، از این که دوره ی جدیدی در انتظارم است و این که بعد از آن قرار است سالها پی در پی و بی توقف بگذرد و شور و حال جایش را به بزرگسالی بدهد.بزرگسالی که باید پا روی رویاهایش بگذارد و وقت نداشته باشد با ابر ها شکل درست کند. من میترسم.من از کودک نبودن خیلی میترسم!!
برچسب:
نویسنده: آریا افشاری