خرید بک لینک

دیشب خوابت را دیدم...بعد از سالها! بعد از سالها باز حس کردم همان دختر نوجوان چهارده ساله ام که حاضر است برای یک لحظه دیدنت جان بدهد...همانی که آرام صدایت بزند*** جانم و بارها جانش برود و برگردد تا تو بگویی جانم...صدایت بزند و تو صدایت را قنداق آرامش او کنی...نگاهت کند،سرت را زیر بیندازی و آرام یا علی بگویی...خدا چه داند..شاید دوباره سالها بعد،در هیاهوی زنی میانسال،دخترش به سوی او آید و بگوید یا علی را چطور مینویسند؟!؟ و شاهد قطره ای اشک روی گونه ی مادرش شود.

برچسب: نویسنده: آریا افشاری تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 22:04

صفحه بندی