پنجاه - تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 4:22
دیروز اومدیم تهران، و امروز اسباب رو کشوندیم خونه ی نو..شاید یکی از حسرتایی که به اون خونه موند،همون تراسش بود که با سین اونجا حرف میزدم! چند روزه که آرومتر از قبلم،یادم نیس میخاستم چی بگم که وقتی اومدم یادم رفت:|
پنجاه و یک - تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 4:22
داشتم از مد برمیگشتم، از یکی از کوچه های خیابون سین رفتم تو اصلی که سوار تاکسی شم،یهو ی ماشین رد شد که از ضبطش صدای زندگی محمد علیزاد میومد.با خودم گفتم ای خدااا کاش راننده تاکسیش جوون باشه جای رادیو
پنجاه و دو - تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 4:22
اصن من بچه بودم..تو که میدونستی چرا جلوی خاطره ساختنا مونو نگرفتی!؟ من که میدونم تو دووم نمیاری/تو با من یه دنیا خاطره داری...
پنجاه و سه - تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 4:22
فهمیدن این که او تو را نمیخواهد زیاد سخت نیست.کافیست بداند که جانت به جانش بسته است، کافیست بفهمد لحظه لحظه ی زندگی ات بدون او بوی مرگ میدهد،طوری از زندگی ات محو میشود که ردی از رد پایش هم نماند...و آ
پنجاه و چهار - تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 4:22
باورم نمیشه..کل پلی لیستمو زیر و رو کردم و یه اهنگ از اون روزا پیدا نکردم..نمیدونم..شایدم من یه جوری کل اون خاطراتو محو کردم که حتی اهنگاشم یادم نمیاد..به هر حال..فکر نمیکردم ک پنج دیقه دور زدن توی او
پنجاه و پنج - تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 4:22
من قول دادم که همه جوره هستم پس نباید جا بزنم من قول دادم که همه جوره هستم پس نباید جا بزنممن قول دادم که همه جوره هستم پس نباید جا بزنممن قول دادم که همه جوره هستم پس نباید جا بزنممن قول دادم که همه جوره هستم پس نباید جا بزنم
پنجاه و شش - تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 4:22
اعصابم داغونع.. انگشتام ب لکنت افتاده..اصلن نمیدونم چجوری بگم.این هفته نمایشگاهمونه و من کلی ذوق داشتم.هر چی نباشع واسه ی منی ک این همه عشق دارم به نقاشی یه سکوی پرتابی حساب میشد..راستش قرار بود تعطیل
پنجاه و هفت - تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 4:22
من ضعیفم..هر چقدم به خودم تلقین کنم ک میتونی، محکم باش،برو جلو، بازم وقتی که همه چی لب مرزه اون اتفاقی که نباید بیفته اجازه میدم بیفته و همه چی خراب بشه.. خداروشکر که این دفعه جای جبران هست،اما اون ناراحته..پ.ن:خداکنه امروز خوب ادامه پیدا کنه..
پنجاه و هشت - تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 4:22
روزا میگذرن..آنلاین میشی..پروفایل عوض میکنی..تو گروه فعالی..و من همچنان به پی ام سین نخوردم فکر میکنم که داره پایین و پایین تر میره:)
پنجاه و نه - تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 4:22
داشتم پستامو مرتب میکردم،دیدم یه وقتایی تو یه روز پنج شیش تا پست میذاشتم! خیلی دور شدم از اینجا..البته زیاد سر میزنم اما کم مینویسم..با دفتر خاطراتم عم غریبه شدم انگار.قبلن یه روز همرام نبود دق میکردم